تبليغاتX
ترقه - زندگي ممنوع

ترقه

درد من حصار بركه نيست!درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به ذهنشان خطور نمي‌كند.

با چشمان کاملا بسته!!!

در يک هواي سرد پس از باران مردي رميده بخت با سرفه هاي سخت

                                           ديدم که پهن ميکرد عرياني خودش را روي طناب رخت(عمران صلاحي)

 آدم تا در موقعيت خاص قرار نگيره و در شرايط سخت نباشه راحت ميتونه هارت وپورت کنه و به ديگران درس اخلاق بده و چپ و راست نصيحت کنه. اما معلوم نيست وقتي خودش پاش گير باشه بتونه به حرفهاش عمل کنه يا نه.!نقل است روزي از يک عارف و زاهد پرسيدن"اگر شبي را با يک زيبا روي در خانه اي تنها بگذاراني چه ميکني؟"آن عارف گفت:معلوم نيست! فقط از خدا ميخواهم که مرا در اين شرايط قرار ندهد!

چراغ گردان ماشين پليس و آمبولانس پليس جنائي آنهم در کنار ساختمان ما از يک واقعه بد خبر ميداد. بعد از يک روز کاري خسته کننده منهم به سبک مردم اين دوره زمانه بي تفاوت از کنار اين صحنه گذشتم و بدون هيچ کنجکاوي مستقيما به خانه مان رفتم. اما فردايش با خبر شدم که آن شلوغي شب قبل مربوط به خودکشي پسر20ساله دانشجوي شهرستاني بوده که در ساختمان بغل دست ما ودرست ديوار به ديوار واحد ما به علت نا معلومي خودکشي کرده است و چند روز از وقوع اين ماجرا ميگذرد و اگر من شامه ام خوب کار ميکرد حتما مثل ديگر همسايه ها از اين واقعه مطلع ميشدم و حتما در خبر کردن پليس پيش دستي ميکردم.!!!

حالم از خودم به هم خورد. بعد از خواندن چند خبر خودکشي در دانشگاه تهران،جلوي مجلس، ساختمان بنياد شهيد ،خوابگاه دانشگاه....حالا در ديوار به ديوار خانه مان کسي از دلتنگي ،خود چراغ عمرش را خاموش کرده  و آنقدر دست و پا زده تا جان داده.ومن نه از بودنش مطلع شدم و نه از مردنش مگر انکه آمبولانس  وچراغ گردان ماشين پليس خبرم کرده باشد!

بعيد ميدانم آن جوان مشکل مالي داشته بود اما بالاخره يک معضلي داشته که شايد من و امثال من ميتونستيم با باز کردن چشمانمان بهش کمک کنيم.يکي بعد از نا اميدي از يافتن کار، يکي به خاطر فقر ، يکي به خاطر مشکلات عاطفي و سرخوردگي ... وقتي عرصه را به خود تنگ ميبينند چشم را بر لذتهاي دنيائي ببندند چون آنها اصلا لذتي را نميبينند.

اين درد برايم وقتي بيشتر شد که وقتي بعد از دو ماه روزهاي سخت و پس از يافتن آرامش فکري و رسيدن روزهاي سرخوشي راهي شمال کشور بودم در آنجا ويلاهاي چند صد متري با ماشينهايي که هيچوقت اسمشان را ياد نميگيرم را ديدم که اين تضاد اجتماعي را بيشتر جلوه گر ميکرد

آنهائي که خانه هاي آنچناني دارند حتما لياقت زندگي اشرافي را هم دارند اصلا نوش جانشان هم باشد کور شود هر کس که نميتواند ببيند. اما ايکاش چشم آنها هم ديگران را ميديد. اصلا ايکاش همه هم ديگر را ميديديم  نه انکه فقط با شنيدن خبرهاي تاسف بار مثل من صرفا به  يک ابراز تاسف خالي بسنده کنيم  وبعد در نکوهش آن به فلسفه بافي بپردازيم

هستند کساني که روزي صد بار از فقر مالي،عاطفي ، انساني جان ميدهند و زرنگترينشان دست به خودکشي ميزند  و ما تنها آنها را نکوهش ميکنيم

از حکايت آن عارف پير اين را آموختم که هيچگاه ديگران را سرزنش نکنم فقط از خدا بخواهم که  مرا در شرايط آنها قرار ندهد!

پي نوشت:مرگ روزانه 11 ایرانی با خودکشی

ایضا:خود سوزی ها ممکن است سیاسی باشد

ایضا:خودکشی دختر جوان در ایستگاه مترو

ایضا:مرد خانه قوت قلب خانه بودو خودش مثل بيد ميلرزيد(ع.ص)

ايضا: مشت نمونه خروار!

پينوشت بي ربط:آگهي فوت و تکذيب!!!

ايضا:بدون شرح

ايضا:مزقون چي(طنز)

 ايضا:يک مطلب بامزه از وبلاگ دوست خوبم خورشيد

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:23  توسط عین-جیم  |