بی راهه!!!

ما در تاریخ معاصر ۳ دوره آزادی را مزه مزه کردیم اما از انجا که به مزاجمان سازگار نبود آنرا پس زدیم.
اولین دوره به حکومت دکتر مصدق مربوط میشود که چپ و راست با مجوز نخست وزیر حتی آزادی فحاشی به او را نیز به دست آورده بودند. دوره دوم به اوایل انقلاب ۵۷ مربوط میشود که براستی تمام گروهها آزادانه متینگ میدادند روزنامه داشتند و متناسب با وزن خود در انقلاب حضور داشتند.دوره سوم هم به اوایل حماسه دوم خرداد بر میگردد.دوره اول را استبداد با کمک استعمار سرکوب کرد. دوره دوم با بی ظرفیتی گروه های مخالف مسلح و با کشتار و ترور رنگ خون گرفت وبهانه ای برای محدودیتهای ازادی شد. دوره سوم نیز با حرکتی بی هدف از ۱۸ تیر به ۲۳ تیر تبدیل شد.
در هر سه دوره ما نشان دادیم که ظرفیت استفاده از فضای باز را نداریم و به محض ایجاد فضای باز اگر به خواسته مان نرسیم خود به روشهای غیر معقول و غیر مدنی دست میزنیم.
دانشجوی فرنگی وقتی اعتراض دارد پس از آنکه مشروب خود را در بار سرو کرد دست در دور کمر دوست دخترش به سمت هاید پارک حرکت میکند و اگر خیلی خشونت گرا باشد چند تخم مرغ و یا سیب زمینی باخود میبرد و در مقابل، پلیس هم تنها سپر به دست میگیرد و اگر کار به خشونت کشید و تخم مرغها پرتاب شد با آب پر فشار به مقابله میپردازد.اینطور هم دانشجوی انقلابی مبارزه کرده هم پلیس از نظامش!!! دفاع کرده.
اما در کشور ما تا تقی به توقی میخورد میخواهیم انقلاب کنیم.مثل همین ۱۸ تیر که یک اعتراض مدنی با توحش یک عده باعث تحریک دانشجویان و به بیراهه رفتن آنها شد. واعتراض کوی ظرف چند روز به اتش کشیدن بانکها وکیوسکها خاتمه پیدا کرد که سرانجام با سرکوب این حرکات(که خدایش حق هر حکومتی است)این دستاورد دو خرداد که توسعه سیاسی بود با شکست روبرو شد و در نهایت بعد از آن واقعه جنبش دانشجویی ابتر گردید.وتنها دلیل این امر این بود که این توهم پیشآمده بود که برای پیگیری حق باید متوسل به خشونت شد وجواب خشونت را با خشونت داد!
به قول مرحوم مهندس بازرگان"ملت ما خوب میداند که چه نمیخواهد اما خوب نمیداند که چه میخواهد!"
میدانم که این مطلب پر چالش است وعده ای آنرا محافظه کارانه وعده ای آنرا مزورانه میدانند اما من خوشحال میشوم که نظرات انتقادی یا تکمیلی در باره این مطلب را از سوی خوانندگان بدانم




